خاقانی (غزلیات)/آوازهی جمالت اندر جهان فتاد
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خاقانی (غزلیات) (آوازهی جمالت اندر جهان فتاد) از خاقانی |
' |
| آوازهی جمالت اندر جهان فتاد | شوری ز کبریای تو در آسمان فتاد | |
| دل در سرای وصل تو یک گام درنهاد | برداشت گام دیگر و بر آستان فتاد | |
| بر شاهراه سینهی من سوز عشق تو | دزد دلاوری است که بر کاروان فتاد | |
| بازارگانی از دل زارتر که دید | کز عشق سود جست به جان در زیان فتاد | |
| کشتی صبر من سوی ساحل کجا رسد | با صد هزار رخنه که در بادبان فتاد | |
| قفلی که از وفای تو بر سینه داشتم | اکنون ز بیم خصم توام بر دهان فتاد | |
| خاقانی از تو دور نه بر اختیار ماند | دانی که در بلا به ضرورت توان فتاد |