خاقانی (غزلیات)/آن کز می خواجگی است سرمست
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خاقانی (غزلیات) (آن کز می خواجگی است سرمست) از خاقانی |
' |
| آن کز می خواجگی است سرمست | بر وی نزنند عاقلان دست | |
| بیآنکه کسی فکند او را | از پایهی خود فرو فتد پست | |
| مرغی که تواش همای خوانی | جغدی است کز آشیان ما جست | |
| از پنجرهی صلاح برخاست | بر کنگردهی فساد بنشست | |
| قلب سخن شکسته نامان | بر ما نتوان بدین بپیوست | |
| گیرم که دلی درستمان نیست | باری نامی درستمان هست | |
| تو طعنه زنی و ما همه کوه | تو سنگ زنی و ما همه طست | |
| خاقانی را اگر سفیهی | هنگام جدل سخن فروبست | |
| این هم ز عجایب خواص است | کالماس به زخم سرب بشکست |