خاقانی (غزلیات)/آمد نفس صبح و سلامت نرسانید
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خاقانی (غزلیات) (آمد نفس صبح و سلامت نرسانید) از خاقانی |
' |
| آمد نفس صبح و سلامت نرسانید | بوی تو نیاورد و پیامت نرسانید | |
| یا تو به دم صبح سلامی نسپردی | یا صبحدم از رشک سلامت نرسانید | |
| من نامه نوشتم به کبوتر بسپردم | چه سود که بختم سوی بامت نرسانید | |
| باد آمد و بگسست هوا را زره ابر | بوی زرهی غالیه فامت نرسانید | |
| بر باد سپردم دل و جان تا به تو آرد | زین هر دو ندانم که کدامت نرسانید | |
| عمری است که چون خاک جگر تشنهی عشقم | و ایام به من جرعهی جامت نرسانید | |
| مرغی است دلم طرفه که بر دام تو زد عشق | خود عشق چنین مرغ به دامت نرسانید | |
| خاقانی ازین طالع خود کام چه جوئی | کو چاشنی کام به کامت نرسانید | |
| نایافتن کام دلت کام دل توست | پس شکر کن از عشق که کامت نرسانید |