حافظ (غزلیات)/گر دست رسد در سر زلفین تو بازم
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | حافظ (غزلیات) (گر دست رسد در سر زلفین تو بازم) از حافظ |
' |
| گر دست رسد در سر زلفین تو بازم | چون گوی چه سرها که به چوگان تو بازم | |
| زلف تو مرا عمر دراز است ولی نیست | در دست سر مویی از آن عمر درازم | |
| پروانه راحت بده ای شمع که امشب | از آتش دل پیش تو چون شمع گدازم | |
| آن دم که به یک خنده دهم جان چو صراحی | مستان تو خواهم که گزارند نمازم | |
| چون نیست نماز من آلوده نمازی | در میکده زان کم نشود سوز و گدازم | |
| در مسجد و میخانه خیالت اگر آید | محراب و کمانچه ز دو ابروی تو سازم | |
| گر خلوت ما را شبی از رخ بفروزی | چون صبح بر آفاق جهان سر بفرازم | |
| محمود بود عاقبت کار در این راه | گر سر برود در سر سودای ایازم | |
| حافظ غم دل با که بگویم که در این دور | جز جام نشاید که بود محرم رازم |