حافظ (غزلیات)/گرم از دست برخیزد که با دلدار بنشینم
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | حافظ (غزلیات) (گرم از دست برخیزد که با دلدار بنشینم) از حافظ |
' |
| گرم از دست برخیزد که با دلدار بنشینم | ز جام وصل مینوشم ز باغ عیش گل چینم | |
| شراب تلخ صوفی سوز بنیادم بخواهد برد | لبم بر لب نه ای ساقی و بستان جان شیرینم | |
| مگر دیوانه خواهم شد در این سودا که شب تا روز | سخن با ماه میگویم پری در خواب میبینم | |
| لبت شکر به مستان داد و چشمت می به میخواران | منم کز غایت حرمان نه با آنم نه با اینم | |
| چو هر خاکی که باد آورد فیضی برد از انعامت | ز حال بنده یاد آور که خدمتگار دیرینم | |
| نه هر کو نقش نظمی زد کلامش دلپذیر افتد | تذرو طرفه من گیرم که چالاک است شاهینم | |
| اگر باور نمیداری رو از صورتگر چین پرس | که مانی نسخه میخواهد ز نوک کلک مشکینم | |
| وفاداری و حق گویی نه کار هر کسی باشد | غلام آصف ثانی جلال الحق و الدینم | |
| رموز مستی و رندی ز من بشنو نه از واعظ | که با جام و قدح هر دم ندیم ماه و پروینم |