حافظ (غزلیات)/کنون که میدمد از بوستان نسیم بهشت
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | حافظ (غزلیات) (کنون که میدمد از بوستان نسیم بهشت) از حافظ |
' |
| کنون که میدمد از بوستان نسیم بهشت | من و شراب فرح بخش و یار حورسرشت | |
| گدا چرا نزند لاف سلطنت امروز | که خیمه سایه ابر است و بزمگه لب کشت | |
| چمن حکایت اردیبهشت میگوید | نه عاقل است که نسیه خرید و نقد بهشت | |
| به می عمارت دل کن که این جهان خراب | بر آن سر است که از خاک ما بسازد خشت | |
| وفا مجوی ز دشمن که پرتوی ندهد | چو شمع صومعه افروزی از چراغ کنشت | |
| مکن به نامه سیاهی ملامت من مست | که آگه است که تقدیر بر سرش چه نوشت | |
| قدم دریغ مدار از جنازه حافظ | که گر چه غرق گناه است میرود به بهشت |