حافظ (غزلیات)/من که از آتش دل چون خم می در جوشم
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | حافظ (غزلیات) (من که از آتش دل چون خم می در جوشم) از حافظ |
' |
| من که از آتش دل چون خم می در جوشم | مهر بر لب زده خون میخورم و خاموشم | |
| قصد جان است طمع در لب جانان کردن | تو مرا بین که در این کار به جان میکوشم | |
| من کی آزاد شوم از غم دل چون هر دم | هندوی زلف بتی حلقه کند در گوشم | |
| حاش لله که نیم معتقد طاعت خویش | این قدر هست که گه گه قدحی می نوشم | |
| هست امیدم که علیرغم عدو روز جزا | فیض عفوش ننهد بار گنه بر دوشم | |
| پدرم روضه رضوان به دو گندم بفروخت | من چرا ملک جهان را به جوی نفروشم | |
| خرقه پوشی من از غایت دین داری نیست | پردهای بر سر صد عیب نهان میپوشم | |
| من که خواهم که ننوشم بجز از راوق خم | چه کنم گر سخن پیر مغان ننیوشم | |
| گر از این دست زند مطرب مجلس ره عشق | شعر حافظ ببرد وقت سماع از هوشم |