حافظ (غزلیات)/مرا مهر سیه چشمان ز سر بیرون نخواهد شد
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | حافظ (غزلیات) (مرا مهر سیه چشمان ز سر بیرون نخواهد شد) از حافظ |
' |
| مرا مهر سیه چشمان ز سر بیرون نخواهد شد | قضای آسمان است این و دیگرگون نخواهد شد | |
| رقیب آزارها فرمود و جای آشتی نگذاشت | مگر آه سحرخیزان سوی گردون نخواهد شد | |
| مرا روز ازل کاری بجز رندی نفرمودند | هر آن قسمت که آن جا رفت از آن افزون نخواهد شد | |
| خدا را محتسب ما را به فریاد دف و نی بخش | که ساز شرع از این افسانه بیقانون نخواهد شد | |
| مجال من همین باشد که پنهان عشق او ورزم | کنار و بوس و آغوشش چه گویم چون نخواهد شد | |
| شراب لعل و جای امن و یار مهربان ساقی | دلا کی به شود کارت اگر اکنون نخواهد شد | |
| مشوی ای دیده نقش غم ز لوح سینه حافظ | که زخم تیغ دلدار است و رنگ خون نخواهد شد |