حافظ (غزلیات)/ما بی غمان مست دل از دست دادهایم
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | حافظ (غزلیات) (ما بی غمان مست دل از دست دادهایم) از حافظ |
' |
| ما بی غمان مست دل از دست دادهایم | همراز عشق و همنفس جام بادهایم | |
| بر ما بسی کمان ملامت کشیدهاند | تا کار خود ز ابروی جانان گشادهایم | |
| ای گل تو دوش داغ صبوحی کشیدهای | ما آن شقایقیم که با داغ زادهایم | |
| پیر مغان ز توبه ما گر ملول شد | گو باده صاف کن که به عذر ایستادهایم | |
| کار از تو میرود مددی ای دلیل راه | کانصاف میدهیم و ز راه اوفتادهایم | |
| چون لاله می مبین و قدح در میان کار | این داغ بین که بر دل خونین نهادهایم | |
| گفتی که حافظ این همه رنگ و خیال چیست | نقش غلط مبین که همان لوح سادهایم |