حافظ (غزلیات)/خیز تا خرقه صوفی به خرابات بریم
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | حافظ (غزلیات) (خیز تا خرقه صوفی به خرابات بریم) از حافظ |
' |
| خیز تا خرقه صوفی به خرابات بریم | شطح و طامات به بازار خرافات بریم | |
| سوی رندان قلندر به ره آورد سفر | دلق بسطامی و سجاده طامات بریم | |
| تا همه خلوتیان جام صبوحی گیرند | چنگ صبحی به در پیر مناجات بریم | |
| با تو آن عهد که در وادی ایمن بستیم | همچو موسی ارنی گوی به میقات بریم | |
| کوس ناموس تو بر کنگره عرش زنیم | علم عشق تو بر بام سماوات بریم | |
| خاک کوی تو به صحرای قیامت فردا | همه بر فرق سر از بهر مباهات بریم | |
| ور نهد در ره ما خار ملامت زاهد | از گلستانش به زندان مکافات بریم | |
| شرممان باد ز پشمینه آلوده خویش | گر بدین فضل و هنر نام کرامات بریم | |
| قدر وقت ار نشناسد دل و کاری نکند | بس خجالت که از این حاصل اوقات بریم | |
| فتنه میبارد از این سقف مقرنس برخیز | تا به میخانه پناه از همه آفات بریم | |
| در بیابان فنا گم شدن آخر تا کی | ره بپرسیم مگر پی به مهمات بریم | |
| حافظ آب رخ خود بر در هر سفله مریز | حاجت آن به که بر قاضی حاجات بریم |