حافظ (غزلیات)/خیز تا از در میخانه گشادی طلبیم
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | حافظ (غزلیات) (خیز تا از در میخانه گشادی طلبیم) از حافظ |
' |
| خیز تا از در میخانه گشادی طلبیم | به ره دوست نشینیم و مرادی طلبیم | |
| زاد راه حرم وصل نداریم مگر | به گدایی ز در میکده زادی طلبیم | |
| اشک آلوده ما گر چه روان است ولی | به رسالت سوی او پاک نهادی طلبیم | |
| لذت داغ غمت بر دل ما باد حرام | اگر از جور غم عشق تو دادی طلبیم | |
| نقطه خال تو بر لوح بصر نتوان زد | مگر از مردمک دیده مدادی طلبیم | |
| عشوهای از لب شیرین تو دل خواست به جان | به شکرخنده لبت گفت مزادی طلبیم | |
| تا بود نسخه عطری دل سودازده را | از خط غالیه سای تو سوادی طلبیم | |
| چون غمت را نتوان یافت مگر در دل شاد | ما به امید غمت خاطر شادی طلبیم | |
| بر در مدرسه تا چند نشینی حافظ | خیز تا از در میخانه گشادی طلبیم |