حافظ (غزلیات)/خوش کرد یاوری فلکت روز داوری
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | حافظ (غزلیات) (خوش کرد یاوری فلکت روز داوری) از حافظ |
' |
| خوش کرد یاوری فلکت روز داوری | تا شکر چون کنی و چه شکرانه آوری | |
| آن کس که اوفتاد خدایش گرفت دست | گو بر تو باد تا غم افتادگان خوری | |
| در کوی عشق شوکت شاهی نمیخرند | اقرار بندگی کن و اظهار چاکری | |
| ساقی به مژدگانی عیش از درم درآی | تا یک دم از دلم غم دنیا به دربری | |
| در شاهراه جاه و بزرگی خطر بسیست | آن به کز این گریوه سبکبار بگذری | |
| سلطان و فکر لشکر و سودای تاج و گنج | درویش و امن خاطر و کنج قلندری | |
| یک حرف صوفیانه بگویم اجازت است | ای نور دیده صلح به از جنگ و داوری | |
| نیل مراد بر حسب فکر و همت است | از شاه نذر خیر و ز توفیق یاوری | |
| حافظ غبار فقر و قناعت ز رخ مشوی | کاین خاک بهتر از عمل کیمیاگری |