حافظ (غزلیات)/خواب آن نرگس فتان تو بی چیزی نیست
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | حافظ (غزلیات) (خواب آن نرگس فتان تو بی چیزی نیست) از حافظ |
' |
| خواب آن نرگس فَتّانِ تو بی چیزی نیست | تاب آن زلف پریشان تو بی چیزی نیست | |
| از لبت شیر روان بود که من میگفتم | این شکر گِرد نمکدان تو بی چیزی نیست | |
| جان درازی تو بادا که یقین میدانم | در کمان ناوَک مُژگان تو بی چیزی نیست | |
| مبتلایی به غم محنت و اندوه فراق | ای دل! این ناله و اَفغان تو بی چیزی نیست | |
| دوش، باد از سر کویش به گلستان بگذشت | ای گل! این چاک گریبان تو بی چیزی نیست | |
| درد عشق ار چه دل از خلق نهان میدارد | حافظ این دیده گریان تو بی چیزی نیست |