حافظ (غزلیات)/خلوت گزیده را به تماشا چه حاجت است
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | حافظ (غزلیات) (خلوت گزیده را به تماشا چه حاجت است) از حافظ |
' |
| خلوتگزیده را به تماشا چه حاجت است؟ | چون کوی دوست هست، به صحرا چه حاجت است؟ | |
| جانا! به حاجتی که تو را هست با خدا | کآخر دمی بپرس که ما را چه حاجت است | |
| ای پادشاه حُسن، خدارا، بسوختیم | آخَر سوال کن که گدا را چه حاجت است | |
| ارباب حاجتیم و زبان سُوال نیست | در حضرت کریم تمنا چه حاجت است؟ | |
| محتاج قصه نیست گَرَت قصد خون ماست | چون رَخت از آن توست، به یَغما چه حاجت است؟ | |
| جام جهان نماست ضَمیرِ مُنیرِ دوست | اظهار احتیاج خود آن جا چه حاجت است؟ | |
| آن شد که بار منت مَلاح بُردمی! | گوهر چو دست داد به دریا چه حاجت است؟ | |
| ای مدعی! بُرو! که مرا با تو کار نیست | اَحباب حاضرند؛ به اَعدا چه حاجت است؟ | |
| ای عاشقِ گِدا! چو لب روح بخش یار | میداندت وظیفه، تقاضا چه حاجت است؟ | |
| حافظ! تو ختم کن که هنر خود عیان شود | با مُدعی نزاع و مُحاکا چه حاجت است؟ |