حافظ (غزلیات)/خستگان را چو طلب باشد و قوت نبود
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | حافظ (غزلیات) (خستگان را چو طلب باشد و قوت نبود) از حافظ |
' |
| خستگان را چو طلب باشد و قوت نبود | گر تو بیداد کنی شرط مروت نبود | |
| ما جفا از تو ندیدیم و تو خود نپسندی | آن چه در مذهب ارباب طریقت نبود | |
| خیره آن دیده که آبش نبرد گریه عشق | تیره آن دل که در او شمع محبت نبود | |
| دولت از مرغ همایون طلب و سایه او | زان که با زاغ و زغن شهپر دولت نبود | |
| گر مدد خواستم از پیر مغان عیب مکن | شیخ ما گفت که در صومعه همت نبود | |
| چون طهارت نبود کعبه و بتخانه یکیست | نبود خیر در آن خانه که عصمت نبود | |
| حافظا علم و ادب ورز که در مجلس شاه | هر که را نیست ادب لایق صحبت نبود |