حافظ (غزلیات)/حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | حافظ (غزلیات) (حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند) از حافظ |
' |
| حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند | محرمی کو که فرستم به تو پیغامی چند | |
| ما بدان مقصد عالی نتوانیم رسید | هم مگر پیش نهد لطف شما گامی چند | |
| چون می از خم به سبو رفت و گل افکند نقاب | فرصت عیش نگه دار و بزن جامی چند | |
| قند آمیخته با گل نه علاج دل ماست | بوسهای چند برآمیز به دشنامی چند | |
| زاهد از کوچه رندان به سلامت بگذر | تا خرابت نکند صحبت بدنامی چند | |
| عیب می جمله چو گفتی هنرش نیز بگو | نفی حکمت مکن از بهر دل عامی چند | |
| ای گدایان خرابات خدا یار شماست | چشم انعام مدارید ز انعامی چند | |
| پیر میخانه چه خوش گفت به دردی کش خویش | که مگو حال دل سوخته با خامی چند | |
| حافظ از شوق رخ مهر فروغ تو بسوخت | کامگارا نظری کن سوی ناکامی چند |