حافظ (غزلیات)/باغ مرا چه حاجت سرو و صنوبر است
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | حافظ (غزلیات) (باغ مرا چه حاجت سرو و صنوبر است) از حافظ |
' |
| باغ مرا چه حاجت سرو و صِنوبَر است؟ | شمشاد خانه پرور ما از که کمتر است؟! | |
| ای نازنین پسر، تو چه مذهب گرفتهای؟ | کِت خون ما حلالتر از شیر مادر است | |
| چون نقش غم ز دور ببینی، شراب خواه | تشخیص کردهایم و مداوا مقرر است | |
| از آستان پیر مغان سر چرا کشیم؟ | دولت در آن سرا و گشایش در آن در است | |
| یک قصه بیش نیست غم عشق وین عجب | کز هر زبان که میشنوم نامکرر است | |
| دی وعده داد وصلم و در سر شراب داشت | امروز تا چه گوید و بازش چه در سر است | |
| در کوی ما شکسته دلی می خرند و بس | بازار خودفروشی از آن سوی دیگر است | |
| شیراز و آب رکنی و این باد خوش نسیم | عیبش مکن، که خالِ رُخ هفت کشور است | |
| فرق است از آب خضر که ظلمات جای اوست | تا آب ما که منبعش االلهاکبر است | |
| ما آبروی فقر و قَناعت نمیبریم | با پادشه بگوی که روزی مقدر است | |
| حافظ چه طُرفه شاخ نباتیست کِلکِ تو! | کِش میوه دلپذیرتر از شهد و شِکَّر است |