حافظ (غزلیات)/ای قبای پادشاهی راست بر بالای تو
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | حافظ (غزلیات) (ای قبای پادشاهی راست بر بالای تو) از حافظ |
' |
| ای قبای پادشاهی راست بر بالای تو | زینت تاج و نگین از گوهر والای تو | |
| آفتاب فتح را هر دم طلوعی میدهد | از کلاه خسروی رخسار مه سیمای تو | |
| جلوه گاه طایر اقبال باشد هر کجا | سایهاندازد همای چتر گردون سای تو | |
| از رسوم شرع و حکمت با هزاران اختلاف | نکتهای هرگز نشد فوت از دل دانای تو | |
| آب حیوانش ز منقار بلاغت میچکد | طوطی خوش لهجه یعنی کلک شکرخای تو | |
| گر چه خورشید فلک چشم و چراغ عالم است | روشنایی بخش چشم اوست خاک پای تو | |
| آن چه اسکندر طلب کرد و ندادش روزگار | جرعهای بود از زلال جام جان افزای تو | |
| عرض حاجت در حریم حضرتت محتاج نیست | راز کس مخفی نماند با فروغ رای تو | |
| خسروا پیرانه سر حافظ جوانی میکند | بر امید عفو جان بخش گنه فرسای تو |