حافظ (غزلیات)/ای فروغ ماه حسن از روی رخشان شما
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | حافظ (غزلیات) (ای فروغ ماه حسن از روی رخشان شما) از حافظ |
' |
| ای فُروغِ ماهِ حُسن از روی رخشان شما | آبِ رویِ خوبی از چاه زَنَخدان شما | |
| عزم دیدار تو دارد، جانِ بر لب آمده | بازگردد یا برآید؟ چیست فرمان شما؟ | |
| کس به دور نرگست طَرفی نبست از عافیت | بِه که نفروشند مَستوری به مستان شما | |
| بخت خوابآلود ما بیدار خواهد شد مگر | زآن که زد بر دیده آبی، روی رخشان شما | |
| با صبا همراه بفرست از رُخَت گُلدستهای | بو که بویی بشنویم از خاک بستان شما | |
| عمرتان باد و مُراد، ای ساقیان بزم جم | گر چه جام ما نشد پُرمِی به دوران شما | |
| دل خرابی میکند، دلدار را آگه کنید | زینهار ای دوستان! جان من و جان شما | |
| کی دهد دست این غرض، یارَب، که همدستان شوند | خاطر مجموع ما، زلف پریشان شما | |
| دوردار از خاک و خون دامن، چو بر ما بگذری | کاندر این ره کُشته بسیارند، قربان شما | |
| ای صَبا! با ساکنان شهر یزد از ما بگو: | «کای سر حق ناشناسان، گویِ چوگان شما | |
| گر چه دوریم از بَساط قُرب، هِمّت دور نیست | بنده شاه شماییم و ثناخوان شما | |
| ای شهنشاه بلنداختر، خدارا، همتی! | تا ببوسم همچو اختر، خاک ایوان شما | |
| میکند حافظ دُعایی، بشنو! آمینی بگو! | روزی ما باد لعلِ شکرافشان شما» |