حافظ (غزلیات)/ای صبا نکهتی از کوی فلانی به من آر
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | حافظ (غزلیات) (ای صبا نکهتی از کوی فلانی به من آر) از حافظ |
' |
| ای صبا نکهتی از کوی فلانی به من آر | زار و بیمار غمم راحت جانی به من آر | |
| قلب بیحاصل ما را بزن اکسیر مراد | یعنی از خاک در دوست نشانی به من آر | |
| در کمینگاه نظر با دل خویشم جنگ است | ز ابرو و غمزه او تیر و کمانی به من آر | |
| در غریبی و فراق و غم دل پیر شدم | ساغر می ز کف تازه جوانی به من آر | |
| منکران را هم از این می دو سه ساغر بچشان | وگر ایشان نستانند روانی به من آر | |
| ساقیا عشرت امروز به فردا مفکن | یا ز دیوان قضا خط امانی به من آر | |
| دلم از دست بشد دوش چو حافظ میگفت | کای صبا نکهتی از کوی فلانی به من آر |