حافظ (غزلیات)/ای سرو ناز حسن که خوش میروی به ناز
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | حافظ (غزلیات) (ای سرو ناز حسن که خوش میروی به ناز) از حافظ |
' |
| ای سرو ناز حسن که خوش میروی به ناز | عشاق را به ناز تو هر لحظه صد نیاز | |
| فرخنده باد طلعت خوبت که در ازل | ببریدهاند بر قد سروت قبای ناز | |
| آن را که بوی عنبر زلف تو آرزوست | چون عود گو بر آتش سودا بسوز و ساز | |
| پروانه را ز شمع بود سوز دل ولی | بی شمع عارض تو دلم را بود گداز | |
| صوفی که بی تو توبه ز می کرده بود دوش | بشکست عهد چون در میخانه دید باز | |
| از طعنه رقیب نگردد عیار من | چون زر اگر برند مرا در دهان گاز | |
| دل کز طواف کعبه کویت وقوف یافت | از شوق آن حریم ندارد سر حجاز | |
| هر دم به خون دیده چه حاجت وضو چو نیست | بی طاق ابروی تو نماز مرا جواز | |
| چون باده باز بر سر خم رفت کف زنان | حافظ که دوش از لب ساقی شنید راز |