حافظ (غزلیات)/ای در رخ تو پیدا انوار پادشاهی
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | حافظ (غزلیات) (ای در رخ تو پیدا انوار پادشاهی) از حافظ |
' |
| ای در رخ تو پیدا انوار پادشاهی | در فکرت تو پنهان صد حکمت الهی | |
| کلک تو بارک الله بر ملک و دین گشاده | صد چشمه آب حیوان از قطره سیاهی | |
| بر اهرمن نتابد انوار اسم اعظم | ملک آن توست و خاتم فرمای هر چه خواهی | |
| در حکمت سلیمان هر کس که شک نماید | بر عقل و دانش او خندند مرغ و ماهی | |
| باز ار چه گاه گاهی بر سر نهد کلاهی | مرغان قاف دانند آیین پادشاهی | |
| تیغی که آسمانش از فیض خود دهد آب | تنها جهان بگیرد بی منت سپاهی | |
| کلک تو خوش نویسد در شان یار و اغیار | تعویذ جان فزایی افسون عمر کاهی | |
| ای عنصر تو مخلوق از کیمیای عزت | و ای دولت تو ایمن از وصمت تباهی | |
| ساقی بیار آبی از چشمه خرابات | تا خرقهها بشوییم از عجب خانقاهی | |
| عمریست پادشاها کز می تهیست جامم | اینک ز بنده دعوی و از محتسب گواهی | |
| گر پرتوی ز تیغت بر کان و معدن افتد | یاقوت سرخ رو را بخشند رنگ کاهی | |
| دانم دلت ببخشد بر عجز شب نشینان | گر حال بنده پرسی از باد صبحگاهی | |
| جایی که برق عصیان بر آدم صفی زد | ما را چگونه زیبد دعوی بیگناهی | |
| حافظ چو پادشاهت گه گاه میبرد نام | رنجش ز بخت منما بازآ به عذرخواهی |