حافظ (غزلیات)/آن شب قدری که گویند اهل خلوت امشب است
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | حافظ (غزلیات) (آن شب قدری که گویند اهل خلوت امشب است) از حافظ |
' |
| آن شب قدری که گویند اهل خلوت، امشب است | یارب! این تاثیر دولت در کدامین کوکب است؟ | |
| تا به گیسوی تو دست ناسزایان کم رسد | هر دلی از حلقهای در ذکر یارب یارب است | |
| کشته چاه زنخدان توام کز هر طرف | صد هزارش گردن جان زیر طوق غبغب است | |
| شهسوار من، که مه آیینه دار روی اوست | تاج خورشید بلندش، خاک نعل مرکب است | |
| عکس خوی بر عارضش بین، کآفتاب گرم رو | در هوای آن عَرَق تا هست هر روزش تب است | |
| من نخواهم کرد ترک لعل یار و جام می | زاهدان! معذور داریدم که اینم مذهب است | |
| اندر آن ساعت که بر پشت صبا بندند زین | با سلیمان چون برانم من که مورم مَرکَب است؟ | |
| آن که ناوک بر دل من زیر چشمی میزند | قوت جان حافظش در خندهی زیر لب است | |
| آب حیوانش ز منقارِ بَلاغت میچکد | زاغ کلک من، بهنامایزد، چه عالی مشرب است |