حافظ (غزلیات)/آن ترک پری چهره که دوش از بر ما رفت
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | حافظ (غزلیات) (آن ترک پری چهره که دوش از بر ما رفت) از حافظ |
' |
| آن تُرکِ پری چهره، که دوش از بر ما رفت | آیا چه خطا دید که از راه خطا رفت | |
| تا رفت مرا از نظر آن چَشم جهانبین | کس واقف ما نیست که از دیده چهها رفت | |
| بر شمع نرفت از گذرِ آتشِ دل، دوش | آن دود، که از سوزِ جگر بر سر ما رفت | |
| دور از رخ تو دمبهدم از گوشهٔ چشمم | سیلاب سرشک آمد و طوفان بلا رفت | |
| از پای فِتادیم چو آمد غم هجران | در درد بِمُردیم چو از دست دوا رفت | |
| دل گفت وصالش به دعا باز توان یافت | عمریست که عمرم همه در کار دعا رفت | |
| اِحرام چه بندیم چو آن قبله نه این جاست | در سعی چه کوشیم چو از مروه صفا رفت | |
| دی گفت طبیب از سر حَسرَت چو مرا دید | هیهات که رنج تو ز قانون شفا رفت | |
| ای دوست به پرسیدن حافظ قدمی نه | زآن پیش که گویند که از دار فنا رفت |