جامی (اورنگ یکم سلسلةالذهب)/چون شد این اعتقادنامه درست
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | جامی (اورنگ یکم سلسلةالذهب) (چون شد این اعتقادنامه درست) از جامی |
' |
| چون شد این اعتقادنامه درست | باز گردم به کار و بار نخست | |
| کار من عشق و بار من عشق است | حاصل روزگار من عشق است | |
| سر رشته کشیده بود به عشق | دل و جان آرمیده بود به عشق | |
| به سر رشتهی خود آیم باز | سخن عاشقی کنم آغاز | |
| آن نه رشته، سلاسل ذهب است | نام رشته بر آن نه از ادب است | |
| این مسلسل سخن که میخوانی | هم از آن سلسلهست، تا، دانی! | |
| تا نجوشد ز سینه عشق سخن | نتوان داد شرح عشق کهن | |
| میزند جوش، عشقام از سینه | تا دهم شرح عشق دیرینه | |
| گر مددگار من شود توفیق | که کنم درس عشق را تحقیق، | |
| بهر آن دفتری ز نو سازم | داستانی دگر بپردازم |