جامی (اورنگ یکم سلسلةالذهب)/حاتم آن بحر جود و کان عطا
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | جامی (اورنگ یکم سلسلةالذهب) (حاتم آن بحر جود و کان عطا) از جامی |
' |
| حاتم آن بحر جود و کان عطا | روزی از قوم خویش ماند جدا | |
| اوفتادش گذر به قافلهای | دید اسیریی به پای سلسلهای | |
| پیشش آمد اسیر، بهر گشاد | خواست زو فدیه تا شود آزاد | |
| حاتم آنجا نداشت هیچ به دست | بر وی از بر آن رسید شکست | |
| حالی از لطف پای پیش نهاد | بند او را به پای خویش نهاد | |
| ساخت ز آن بند سخت، آزادش | اذن رفتن بجای خود دادش | |
| قوم حاتم ز پی رسیدندش | چون اسیران به بند دیدندش | |
| فدیهی او ز مال او دادند | پای او هم ز بند بگشادند |