جامی (اورنگ چهارم سبحة الا برار)/بود مردانهزنی در موصل
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | جامی (اورنگ چهارم سبحة الا برار) (بود مردانهزنی در موصل) از جامی |
' |
| بود مردانهزنی در موصل | سر جانش به حقیقت واصل | |
| همچو خورشید، منث در نام | لیک در نور یقین، مرد تمام | |
| رو به مهراب عبادت کرده | چاک در پردهی عادت کرده | |
| نه ره خورد به خود داده نه خفت | خاطرش فرد ز همخوابی و جفت | |
| مالداری ز بزرگان دیار | در بزرگی و نسب، پاکعیار | |
| کس فرستاد به وی کای سرهزن! | در ره صدق و صفا نادرهفن! | |
| ز آدمی فرد نشستن نه سزاست | آنکه از جفت مبراست خداست | |
| سر نخوت مکش از همسریام | تن فروده به زنا شوهریام | |
| مهرت ای رابعهی مصر جمال | هر چه خواهی دهم از مال و منال | |
| شیر زن عشوهی روبه نخرید | داد پیغام چون آن قصه شنید | |
| که: «مرا گر به مثل بنده شوی، | همچو خاکام به ره افکنده شوی، | |
| همگی ملک شود مال توام، | دست در هم دهد آمال توام، | |
| لیک ازینها چو غباری خیزد | وقت صافم به غبار آمیزد | |
| حاش لله که به اینها نگرم | راه اقبال به اینها سپرم | |
| پایهی فقر بود وایهی من | کی فتد بر دو جهان سایهی من؟ | |
| مهر هر سفله کجا گیرم خوی | سوی هر قبله کجا آرم روی؟» |