جامی (اورنگ سوم تحفة الا حرار)/قافیهسنجان چو در دل زنند
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | جامی (اورنگ سوم تحفة الا حرار) (قافیهسنجان چو در دل زنند) از جامی |
' |
| قافیهسنجان چو در دل زنند | در به رخ تیرهدلان گل زنند | |
| روی چو در قافیهسنجی کنند | پشت برین دیر سپنجی کنند | |
| تن بگذارند و همه جان شوند | کوه ببرند و پی کان شوند | |
| گوهر این کان همه یکرنگ نیست | لل عمان همه همسنگ نیست | |
| گوهر و لعل از دل کان میطلب! | هر چه بیابی به از آن میطلب! | |
| هر که به خس کرد قناعت، خسی است | بهطلبی کن که به از به بسی است | |
| ناشده از خوی بدت دل تهی | کی رسد از نظم تو بوی بهی | |
| هر چه به دل هست ز پاک و پلید | در سخن آید اثر آن پدید | |
| چون گره نافه گشاید نسیم | غالیه بو گردد و عنبر شمیم | |
| شاهد پرورده به صد عز و ناز | بیش به مشاطه ندارد نیاز | |
| بر رخش از غالیهی مشکسای | خوب بود خال، ولی یک دو جای | |
| خال که از قاعده افزون فتد | بر رخ معشوق، نه موزون فتد | |
| خال، جمالش به تباهی کشد | روی سفیدش به سیاهی کشد | |
| این همه گفتیم ولی زین شمار | چاشنی عشق بود اصل کار | |
| عشق که رقص فلک از نور اوست | خوان سخن را نمک از شور اوست | |
| جامی اگر در سرت این شور نیست | خوان سخن گربنهی، دور نیست | |
| مرد کرمپیشه کجا خوان نهد | تا نه ز آغاز نمکدان نهد؟ |