جامی (اورنگ دوم سلامان و ابسال)/شهریاری بود در یونان زمین
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| اورنگ اول | جامی (اورنگ دوم سلامان و ابسال) (شهریاری بود در یونان زمین) از جامی |
اورنگ سوم |
| شهریاری بود در یونان زمین | چون سکندر صاحب تاج و نگین | |
| بود در عهدش یکی حکمتشناس | کاخ حکمت را قوی کرده اساس | |
| اهل حکمت یک به یک شاگرد او | حلقه بسته جمله گرداگرد او | |
| شاه چون دانست قدرش را شریف | ساختاش در خلوت صحبت، حریف | |
| جز به تدبیرش نرفتی نیمگام | جز به تلقینش نجستی هیچ کام | |
| در جهانگیری ز بس تدبیر کرد | قاف تا قافاش همه تسخیر کرد | |
| شاه چون نبود به نفس خود حکیم | یا حکیمی نبودش یار و ندیم، | |
| قصر ملکش را بود بنیاد، سست | کم فتد قانون حکم او درست | |
| ظلم را بندد به جای عدل، کار | عدل را داند بسان ظلم، عار | |
| عالم از بیداد او گردد خراب | چشمهسار ملک دین از وی سراب | |
| نکتهای خوش گفته است آن دوربین: | «عدل دارد ملک را قائم، نه دین» | |
| کفر کیشی کو به عدل آید فره | ملک را از ظالم دیندار، به | |
| گفت با داوود پیغمبر، خدای | کامت خد را بگو ای نیک رای! | |
| کز عجم چون پادشاهان آورند | نام ایشان جز به نیکی کم برند | |
| گر چه بود آتش پرستی دینشان | بود عدل و راستی آیینشان | |
| قرنها زایشان جهان معمور بود | ظلمت ظلم از رعایا دور بود | |
| بندگان فارغ ز غم فرسودگی | داشتند از عدلشان آسودگی |