اوحدی مراغهای (منطق العشاق یا ده نامه)/گدایی گشت با شهزادهای جفت
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | اوحدی مراغهای (منطق العشاق یا ده نامه) (گدایی گشت با شهزادهای جفت) از اوحدی مراغهای |
' |
| گدایی گشت با شهزادهای جفت | بدان جرمش چو میکشتند، میگفت | |
| به دست خود سزای خویش دیدم | که: پا پیش از گلیم خود کشیدم | |
| هر آن مفلس که باشد طالب گنج | تحمل بایدش کردن بسی رنج | |
| سزای خویش باید یار جستن | به قدر قوت خود بار جستن | |
| چوحسن و پادشاهی یار باشند | طلبگاران مفلس خوار باشند | |
| گدا، آن به، که سلطان را نداند | ولیکن عاشق این معنی چه داند؟ | |
| بر عاشق چه سلطان و چه درویش؟ | تو عاشق باش و از سلطان میندیش |