اوحدی مراغهای (غزلیات)/یار آن کسی بود که به کارت نگه کند
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | اوحدی مراغهای (غزلیات) (یار آن کسی بود که به کارت نگه کند) از اوحدی مراغهای |
' |
| یار آن کسی بود که به کارت نگه کند | باری نگه کنی، دوسه بارت نگه کند | |
| گاه دعا به نالهی زیرت چو گوش کرد | روز بلا به گریهی زارت نگه کند | |
| روزی اگر ترا به میان در کشد غمی | دستی بگیرد و ز کنارت نگه کند | |
| بار کسی بکش، که ز پای ار بیوفتی | باری به اوفتادن بارت نگه کند | |
| چون مست شد ز بادهی اندوه او سرت | جامی دو کم دهد، به خمارت نگه کند | |
| از مهر دوستی چه کنی فخر؟ کو ز کبر | هر ساعتی به دیدهی عارت نگه کند | |
| اغیارات ار نگه نکند هیچ باک نیست | چون اوحدی بکوش، که یارت نگه کند |