اوحدی مراغهای (غزلیات)/کمان مهر ترا چرخ چنبری نکشد
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | اوحدی مراغهای (غزلیات) (کمان مهر ترا چرخ چنبری نکشد) از اوحدی مراغهای |
' |
| کمان مهر ترا چرخ چنبری نکشد | فروغ روی ترا جرم مشتری نکشد | |
| چنین که چشم تو آهنگ دین من دارد | حدیث من چه کند؟ گر به کافری نکشد | |
| به گرد کوی تو دیوانهوار کی گردم | گرم کمند دو زلف تو، ای پری، نکشد | |
| بدان صفت که کمر در میان کشید ترا | میان ما عجبست ار به داوری نکشد! | |
| گرم چو عود نخواهی نشاند بر آتش | به باد گوی که: آن زلف عنبری نکشد | |
| دلم به جان غم عشق تو میکشد، تا هست | ولی تنم ز ضعیفی و لاغری نکشد | |
| به وصف روی منیر تو اوحدی پس ازین | سفینها بنویسد، که انوری نکشد |