اوحدی مراغهای (غزلیات)/کرا بر تو فرستم که شرح حال کند؟
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | اوحدی مراغهای (غزلیات) (کرا بر تو فرستم که شرح حال کند؟) از اوحدی مراغهای |
' |
| کرا بر تو فرستم که شرح حال کند؟ | به نام من ز لبت بوسهای سال کند؟ | |
| دلم قرین غم و درد و رنج و غصه شود | چو یاد آن لب و رخسار و زلف و خال کند | |
| نه محرمی که لبم نامهی بلا خواند | نه همدمی که دلم قصهی وصال کند | |
| نیامدست مرا در خیال جز رخ تو | اگر چه نرگس مستت جزین خیال کند | |
| مرا دلیست سراسیمه در ارادت تو | که از سماع حدیث تو وجد و حال کند | |
| به گرد روی چو ماهت ز زلف میبینم | شبی دراز، که روز مرا چو سال کند | |
| اگر چه بار غم خود تو سهل پنداری | نه همدلیش بیاید که احتمال کند؟ | |
| ز سیم اشک مرا دامنیست مالامال | ولی رخ تو کجا التفات مال کند؟ | |
| به دیدنی ز تو راضی شدیم و غمزهی تو | امید نیست که آن نیز را حلال کند | |
| ز بار هجر تو گشت اوحدی شکسته، مگر | دوای خویش به دیدار آن جمال کند |