اوحدی مراغهای (غزلیات)/کار ما امروز زان رخ با نواست
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | اوحدی مراغهای (غزلیات) (کار ما امروز زان رخ با نواست) از اوحدی مراغهای |
' |
| کار ما امروز زان رخ با نواست | شکر ایزد کان مخالف گشت راست | |
| گر چه یک چند از وفاداری بجست | هم چنان وقت وفا داری بجاست | |
| عارض او در خم زلف چو مار | آرزویی در دهان اژدهاست | |
| عیب نتوان کرد اگر روزی دو، دوست | روی میپیچد، که دشمن در قفاست | |
| نام او بیگانه قاصد کردهام | ورنه میدانم که با جان آشناست | |
| یک دم از دستش نمیدانیم داد | گر چه دستش دایم اندر خون ماست | |
| آنکه او را دور کرد از من چه کرد؟ | چون ز مهر او سر مویی نکاست | |
| عشقبازی را خطا نتوان شمرد | عاشقان را کام دل جستن خطاست | |
| رغبت بوس و تمنای کنار | شهرتست، این عشق ورزیدن جداست | |
| اوحدی، گر کشته گردی در غمش | سهل باشد، چون غم او خون بهاست | |
| عشق خوبان بیبلا هرگز که دید؟ | خوب نیز از حق خویش اندر بلاست |