اوحدی مراغهای (غزلیات)/چو بر سفینهی دل نقش صورت تو نبشتم
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | اوحدی مراغهای (غزلیات) (چو بر سفینهی دل نقش صورت تو نبشتم) از اوحدی مراغهای |
' |
| چو بر سفینهی دل نقش صورت تو نبشتم | حکایت دگران سر به سر زیاد بهشتم | |
| اگر چه نام مرا دور کردهای تو ز دفتر | به نام روی تو صد دفتر نیاز نبشتم | |
| ز شاخ وصل تو دستم نداد میوهیشیرین | مگر که دانهی این میوه تلخ بود، که کشتم | |
| اگر چه موی شکافی همی کنم ز معانی | به اعتماد تو یکسر پلاس بود،که رشتم | |
| به خاک پای تو کز دامن تو دست ندارم | و گر ز قالب پوسیده کوزه سازی و خشتم | |
| اگر تو روی نخواهی نمود روز قیامت | به دوزخم بر ازین ره، که من نه مرد بهشتم | |
| سرشک دیده چنان ریخت اوحدی ز فراقت | کز آب دیدهی او خاک ره به خون بسرشتم |