اوحدی مراغهای (غزلیات)/چون ساعدت مساعد آنست رشتهایم
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | اوحدی مراغهای (غزلیات) (چون ساعدت مساعد آنست رشتهایم) از اوحدی مراغهای |
' |
| چون ساعدت مساعد آنست رشتهایم | در خون خود، که عاشق آن دست گشتهایم | |
| در خاک کوی خود دل ما را بجوی نیک | کو را به آب دیدهی خونین سرشتهایم | |
| گرمان بخوان وصل نخوانی شبی، بخوان | خط به خون که روز فراقت نبشتهایم | |
| بیخار محنتی نگذارد زمین دل | تخم محبت تو، که در سینه کشتهایم | |
| تا دفتر خیال تو در پیش چشم ماست | طومار فکر این دگران در نوشتهایم | |
| ما را مبصران به نزاری ز موی تو | فرقی نمیکنند، که باریک رشتهایم | |
| بگذاشتیم قصه، تمنای ما ز تو | کمتر ز بوسهای نبود، گر فرشتهایم | |
| دل بستهایم، در سر زلف تو گر چه خلق | پنداشتند کز سر آن در گذشتهایم | |
| وقتی ز اوحدی اثری بود پیش ما | اکنون ز اوحدی اثری هم نهشتهایم | |
| با ما رقیب سرد تو گر گرمییی کند | از دودمان چه غم؟ که به آتش سرشتهایم |