اوحدی مراغهای (غزلیات)/هوست معتکف خانهی خمارم کرد
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | اوحدی مراغهای (غزلیات) (هوست معتکف خانهی خمارم کرد) از اوحدی مراغهای |
' |
| هوست معتکف خانهی خمارم کرد | عشقت از صومعه و مدرسه بیزارم کرد | |
| خاطرم را ز حدیث دو جهان باز آورد | لب لعل تو به یک عشوه، که در کارم کرد | |
| شورها در سر و با خلق نمییارم گفت | زخمها بر دل و فریاد نمییارم کرد | |
| میشنیدم که: شود نیک به شربت بیمار | شربتی داد خیال تو، که بیمارم کرد | |
| من ندانم سبب گرم و گدازی که مراست | تا چه زورست و تعدی که چنین زارم کرد؟ | |
| سایهای بودم و عکس تو بپوشید مرا | ذرهای بودم و نور تو پدیدارم کرد | |
| دیده تا باز گشودم بتو، اندیشه ببست | در بر وی همه و روی به دیوارم کرد | |
| آنکه اندر عقب من به تعبد کوشید | بعد ازین حال ندانست که انکارم کرد | |
| مرده بودم، به سخنهای تو گشتم زنده | خفته بودم، صفت حسن تو بیدارم کرد | |
| بادهی هر که چشیدم سبب مستی بود | اوحدی زان قدحی داد، که هشیارم کرد |