اوحدی مراغهای (غزلیات)/هر قصه مینیوشی و در گوش میکنی
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | اوحدی مراغهای (غزلیات) (هر قصه مینیوشی و در گوش میکنی) از اوحدی مراغهای |
' |
| هر قصه مینیوشی و در گوش میکنی | پیمان ما چه شد که فراموش میکنی؟ | |
| این سخت گفتنت همه با من ز بهر چیست؟ | چون من در آتشم تو چرا جوش میکنی؟ | |
| بر دشمنان خود نپسندد کس این که تو | با دوستان بیتن و بیتوش میکنی | |
| در خاک و خون ز هجر تو فریاد میکنم | ایدون مرا ببینی و خاموش میکنی | |
| همچون علم به بام برآورد نام ما | سودای آن علم که تو بر دوش میکنی | |
| تا غصهای تست در آغوش دست من | آیا تو با که دست در آغوش میکنی؟ | |
| ده شیشه زهر در رگ و پی میکند مرا | هر جام می که با دگری نوش میکنی | |
| گفتی که: اوحدی ز چه بیهوش میشود؟ | رویش همی نمایی و بیهوش میکنی |