اوحدی مراغهای (غزلیات)/هر زمان آشفتهدل نامم کند
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | اوحدی مراغهای (غزلیات) (هر زمان آشفتهدل نامم کند) از اوحدی مراغهای |
' |
| هر زمان آشفتهدل نامم کند | با دل آشفته در دامم کند | |
| چون شود راز دل من آشکار | بعد ازان پوشیده پیغامم کند | |
| گر به بزم عشق بنشاند مرا | پاسبان خویش بر بامم کند | |
| تا نبیند دیدهی من روی غیر | بادهی توحید در کامم کند | |
| تا نبینم نیز روی او به خواب | سالها بیخواب و آرامم کند | |
| از برای وصف روی خویشتن | شهرهی آفاق و ایامم کند | |
| گاه بهتر دارد از خاصان مرا | گاه سرگردانتر از عامم کند | |
| گر بخواهد تا: بگردد رای من | روی در لوح الف لامم کند | |
| تا که ننشیند زمانی آتشم | هم نشین بادهی خامم کند | |
| چون شود کم عشق من، عشقی دگر | با شراب لعل در جامم کند | |
| از برای آنکه بفریبد مرا | پیش خلق اعزاز و اکرامم کند | |
| چون بخواهد سوختن در دوستی | آزمایشها به دشنامم کند | |
| چشم را گر حیرتی آرد به روی | گوش بر آواز الهامم کند | |
| چون نماند قوتم در پای و گام | دست گیرد زود و در گامم کند | |
| تا نباشم بیحدیث آن غزال | در غرلها اوحدی نامم کند |