اوحدی مراغهای (غزلیات)/نیشکر آن روز دل ز بند بر آرد
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | اوحدی مراغهای (غزلیات) (نیشکر آن روز دل ز بند بر آرد) از اوحدی مراغهای |
' |
| نیشکر آن روز دل ز بند بر آرد | کو چو لبت پستهای به قند بر آرد | |
| صید چو آن زلف چون کمند ببیند | پیش رود، سر به آن کمند برآرد | |
| بر چمن و سبزه آفتی مرسادش | باغ، که سروی چنین بلند بر آرد | |
| پیش من آن خاک پر ز لعل، که روزی | گرد خود از نعل آن سمند بر آرد | |
| سینه سپند تو گشت و آتش سودا | تا به کجا بوی این سپند بر آرد؟ | |
| بر دل ریشم، شبی که دیده بگرید | خط تو آن را به ریشخند بر آرد | |
| جان مرا چون محبت تو پسندید | گر ندهم، سر به ناپسند برآرد | |
| بیخ که دست غمت به سینه فرو برد | از دل من شاخ پر گزند بر آرد | |
| اوحدی از بند هر دو کون برآید | گر دل او را لبت ز بند برآرد |