اوحدی مراغهای (غزلیات)/نیست عیب ار دوست میدارم منش
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | اوحدی مراغهای (غزلیات) (نیست عیب ار دوست میدارم منش) از اوحدی مراغهای |
' |
| نیست عیب ار دوست میدارم منش | با چنان رویی که دارد دشمنش؟ | |
| دشمن از دستم گریبان گو: بدر | من نخواهم داشت دست از دامنش | |
| از دری کندر شود ماهی چنین | مهر گو: هرگز متاب از روزنش | |
| کس نمیخواهم که گردد گرد او | تا گذار باد بر پیراهنش | |
| آه من گر خود بسوزد سنگ را | باد باشد با دل چون آهنش | |
| عشق را با عقل اگر جمع آورند | سالها با هم نکوبد هاونش | |
| آنکه جز گردنکشی با من نکرد | گر بمیرم خون من در گردنش | |
| گر نسوزد بر منش دل عیب نیست | مردهی ما خود نیرزد شیونش | |
| اوحدی، با یار گندم گون اگر | میل داری، خوشه چین از خرمنش |