اوحدی مراغهای (غزلیات)/نوبهارست و چمن خرم و گلزار اینجاست
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | اوحدی مراغهای (غزلیات) (نوبهارست و چمن خرم و گلزار اینجاست) از اوحدی مراغهای |
' |
| نوبهارست و چمن خرم و گلزار اینجاست | ارم دیده و آرام دل زار اینجاست | |
| بر سر خار چمن روی بمالیم چو گل | گر بدانیم که باز آن گل بیخار اینجاست | |
| تن از آنجا نشکیبد، دلم اینجا چون نیست | دلم آنجا ننشیند، که مرا یار اینجاست | |
| عجب ار تا به ابد روی رهایی بیند | این دل خسته که محبوس و گرفتار اینجاست | |
| شکرم زان لب و سیب از رخ و نار از سینه | نفرستاد، چو دانست که: بیمار اینجاست | |
| اگرم نیز بگوید که: دل خویش ببر | روی آوردن او نیست، که دلدار اینجاست | |
| روی آن نیست که: این جا بنشیند بیکار | دل آشفتهی ما را، که سر و کار اینجاست | |
| از وجود من اگر اندک و بسیاری ماند | اندک اینست که میبینی و بسیار اینجاست | |
| بر من این جا تو اگر عرضه کنی هشت بهشت | ندهم دل به بهشت تو، که دیدار اینجاست | |
| می به دست من سر گشته اگر خواهی داد | هم ازین میکده درخواه، که دستار اینجاست | |
| هر چه در جملهی خوبان طلبیدی از حسن | به رخ دوست نظر کن، که به یک بار اینجاست | |
| پیش شکر دهنش بار شکر نگشایند | چو ببینند که: آن قند به خروار اینجاست | |
| بجز او کس نشناسم که بجوید دل ما | بفرست، اوحدی، آن دل، که خریدار اینجاست |