اوحدی مراغهای (غزلیات)/نقش لب تو از شکر و پسته بستهاند
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | اوحدی مراغهای (غزلیات) (نقش لب تو از شکر و پسته بستهاند) از اوحدی مراغهای |
' |
| نقش لب تو از شکر و پسته بستهاند | زلف و رخت ز نسترن و لاله رستهاند | |
| چشمان ناتوان تو، از بس خمار و خواب | گویی که از شکار رسیدهاند و خستهاند | |
| دل چون بدید موی میان تو در کمر | گفت: این دروغ بین که بر آن راست بستهاند | |
| سر در نیاورند ز اغلال در سعیر | آنها که از سلاسل زلف تو جستهاند | |
| در حلقهای که عشق رخت نیست فارغند | در رستهای که راه غمت نیست رستهاند | |
| روزی به پای خویش بیا و نگاه کن | دلهای ما، که چون سر زلفت شکستهاند | |
| چون اوحدی به بوی وصال تو عالمی | در خاک و خون ز خفت و خواری نشستهاند |