اوحدی مراغهای (غزلیات)/نسپردم از خرابی دل خود به چشم مستش
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | اوحدی مراغهای (غزلیات) (نسپردم از خرابی دل خود به چشم مستش) از اوحدی مراغهای |
' |
| نسپردم از خرابی دل خود به چشم مستش | ور زانکه میسپردم در حال میشکستش | |
| نقاش دوربین را از دست بر نیاید | نقش دگر نهادن پیش نگار دستش | |
| کی در کنارم آید؟ چو زان میان لاغر | در چشم من نیاید غیر از کمر، که بستش | |
| هر کس که دید روزی از دور صورت او | نزدیک دوربینان دورست باز رستش | |
| در سالها نیاید روزی به پرسش ما | ور ساعتی بیاید یک دم بود نشستش | |
| جز روی او نباشد قندیل شب نشینان | جز کوی او نباشد محراب بت پرستش | |
| نی، پای بر نیاورد از دامش اوحدی، کو | سر نیز بر نیاورد از نیستی که هستش |