اوحدی مراغهای (غزلیات)/مهر گسل گشت یار، عهد شکن شد حبیب
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | اوحدی مراغهای (غزلیات) (مهر گسل گشت یار، عهد شکن شد حبیب) از اوحدی مراغهای |
' |
| مهر گسل گشت یار، عهد شکن شد حبیب | اصل خطر شد دوا، رای خطا زد صلیب | |
| خوارم و بیوصل دوست خوار بود آدمی | زارم و بیروی گل زار بود عندلیب | |
| دیر کشید، ای نگار، سوختنم ز انتظار | یا نظری بیستیز، یا گذری بیرقیب | |
| ما ز تو مهر و وفا خواستهایم، ای صنم | نی چو کسان دگر عاشق رنگیم و طیب | |
| نیست ز خامان عجب عشق زنخدان و لب | طبع چه جوید؟رطب، طفل چه جوید زبیب | |
| ابروی محرابوش گر سوی مسجد بری | نعره برآرد امام، در غلط افتد خطیب | |
| گر بکشم خویش را در طلب وصل تو | سود ندارد، که نیست کار برون از نصیب | |
| چاره بجز صبر نیست، کان رخ چون آفتاب | دل برباید، مگر دیده بدوزد لبیب | |
| دلمنه، ای اوحدی، زانکه به شهر کسان | جور کشد بیسخن عاشق و آنگه غریب |