اوحدی مراغهای (غزلیات)/من نخواهم برد جان از دست دل
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | اوحدی مراغهای (غزلیات) (من نخواهم برد جان از دست دل) از اوحدی مراغهای |
' |
| من نخواهم برد جان از دست دل | ای مسلمانان، فغان از دست دل | |
| سینه میسوزد نهان از جور چشم | دیده میگرید روان از دست دل | |
| ای رفیقان، چون ننالم؟وانگهی | بر تنم باری چنان از دست دل | |
| هر که از دستان دل غافل شود | زود گردد داستان از دست دل | |
| جاودانی دیدهای باید مرا | تا بگریم جاودان از دست دل | |
| جانم اندر تاب و دل در تب فتاد | این ز دست چشم و آن از دست دل | |
| گفته بودم: پای در دامن کشم | وین حکایت کی توان؟ از دست دل | |
| قوت پایی ندارد اوحدی | تا نهد سر در جهان از دست دل |