اوحدی مراغهای (غزلیات)/من دل به ننگ دارم و از نام فارغم
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | اوحدی مراغهای (غزلیات) (من دل به ننگ دارم و از نام فارغم) از اوحدی مراغهای |
' |
| من دل به ننگ دارم و از نام فارغم | ترک مراد کردم و از کام فارغم | |
| خلق از برای دانه به دام اوفتاده، من | در دانه دل نبستم و از دام فارغم | |
| دربان اگر نمیدهدم بار، دل خوشم | سلطان اگر نمیکند اکرام فارغم | |
| فارغ نشستن تو به ایام ساعتیست | آن کس منم که در همه ایام فارغم | |
| خامی اگر ز دور خیالی همی پزد | من سوختم ز پخته و از خام فارغم | |
| کس چون کند ز بهر سرانجام ترک جام؟ | جامی بده، که من ز سرانجام فارغم | |
| ای باد صبحدم، ز سر کوی آن نگار | بویی به من رسان، که ز پیغام فارغم | |
| گر میزند معاینه شمشیر، حاکمست | ور میدهد مکابره دشنام، فارغم | |
| گر اوحدی ز سرزنش عام خسته شد | من خاص دوست گشتم و از عام فارغم |