اوحدی مراغهای (غزلیات)/منازل سفرت پیش دیده میآرم
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | اوحدی مراغهای (غزلیات) (منازل سفرت پیش دیده میآرم) از اوحدی مراغهای |
' |
| منازل سفرت پیش دیده میآرم | اگر چه هیچ به منزل نمیرسد بارم | |
| گیاه مهر بروید ز خاک منزل تو | که من ز دیده برو آب مهر میبارم | |
| از آن به روز وداعت نهان شدم ز نظر | کز آب چشم روان فاش میشد اسرارم | |
| مجال آمدن و پای راه رفتن نیست | که رخت خویش بر آن خاک آستان دارم | |
| به روز گویمت: امشب به خواب خواهم دید | چو شب شود همه شب تا به روز بیدارم | |
| گرم به روز قرارست یا به شب بیتو | ز روز وصل و شب صحبت تو بیزارم | |
| به جای آنم، اگر بر دلم ببخشایند | که دل بدادم و از درد بیدلی زارم | |
| مرا به خوان وز درد فراق هیچ مپرس | که آب دیده نیابت کند ز گفتارم | |
| ببر ز من طمع طوع و بندگی، که هنوز | بدان کمند که افگندهای گرفتارم | |
| بتاب دوزخ هجران تمام خواهم سوخت | اگر سبک نبدی در بهشت دیدارم | |
| تویی ز مردم چشمم عزیزتر، گر چه | من از برای تو در چشم مردمان خوارم | |
| دل از رکاب تو خالی نمیشود باری | اگر چه نیست بر آن در چو اوحدی بارم |