اوحدی مراغهای (غزلیات)/عقل صوفی را مهار اندر کشیم
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | اوحدی مراغهای (غزلیات) (عقل صوفی را مهار اندر کشیم) از اوحدی مراغهای |
' |
| عقل صوفی را مهار اندر کشیم | عشق صافی را به کار اندر کشیم | |
| نفس منصب خواه جاه اندوز را | از سمند فخر و عار اندر کشیم | |
| باده رندآسا خوریم اندر صبوح | پیل رند باده خوار اندر کشیم | |
| یار پر دستان دوری دوست را | دست گیریم، از کنار اندر کشیم | |
| گوش چون پر گردد از آواز چنگ | می به یاد لعل یار اندر کشیم | |
| دشمنان از پی فراوانند، لیک | ما حبیب خود به غار اندر کشیم | |
| اوحدی را از برای بندگی | داغ عشق آن نگار اندر کشیم |