اوحدی مراغهای (غزلیات)/عشق و درویشی و تنهایی و درد
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | اوحدی مراغهای (غزلیات) (عشق و درویشی و تنهایی و درد) از اوحدی مراغهای |
' |
| عشق و درویشی و تنهایی و درد | با دل مجروح من کرد آنچه کرد | |
| آه من شد سرد و دل گرم از فراق | بر سر کس کی گذشت این گرم و سرد؟ | |
| مونسم مهرست و صحبت اشک سرخ | علتم عشقست و برهان روی زرد | |
| دیدهای دارم درو پیوسته آب | چهرهای دارم برو همواره گرد | |
| نازنینا، در فراق روی تو | چند باید بودنم با سوز و درد؟ | |
| گفته بودی: غم خورم کار ترا | غم نخوردی تا غمت خونم نخورد | |
| حاکمی، گر نرم گویی ور درشت | بندهام، گر صلح جویی ور نبرد | |
| مرد عشق از جان نترسد در غمش | وآنکه از جانی بترسد نیست مرد | |
| ای که بستی دستهیگل از رخش | من به بویی قانعم زان روی ورد | |
| اوحدی، یا ترک روی او بگوی | یا بساط نیک نامی در نورد |